,.-~•*´¨¯ولایت عشق¯¨`*•~-.¸ |
|
*.•*.معيار برتري در نگاه امام رضا عليه السلام *.•*. در انديشه اسلامي، ارزش براي عمل انسان است و آدميان ساخته ي دست خويش هستند؛ لذا انسان با عمل و کاري که انجام مي دهد سنجيده مي شود ، برتري مي يابد و به سعادت مي رسد. بنابراين هيچ کس به اين خاطر که از خانواده اي ويژه است (حتي از خاندان پيامبران و امامان) و يا در گروه خاصي قرار مي گيرد ، يا با طبقه ي برتر اجتماعي پيوند دارد و …، نمي تواند دل خوش کند و دست از کار و کوشش بردارد. اين شيوه ي تفکر اسلامي نيست که فردي تنها با تکيه بر همين عوامل، سرانجامي نيک را براي خود انتظار داشته باشد و در اين دنيا هم خود را برتر از ديگران بداند. لذا اسلام به ما مي آموزد که تنها سکوي پرش انسان ، عمل و کوشش خود اوست. پيشوايان راستين ما همواره در تعاليم خويش مردم را با اين اصل آشنا کرده اند و حتي به افراد خانواده ي خود نيز آموزش داده اند که به شرافتها و ارزشهاي خانوادگي تکيه نکنند، از پارسايي و نيکو کاري دست بر ندارند و براي خود اسطورهاي خيالي نسازند. امام علي بن موسي الرضا(عليه السلام) نيز چنين بود و انسانها را با تقوا و عمل الهي و انساني مي سنجيد. او ميان سياه و سفيد، فقير و غني و گروهها و طائفه هاي مختلف از هر اصل و نسبي، فرق نمي گذاشت و تنها برتري را در تقوا ، خدا باوري راستين و عمل شايسته مي دانست. روزي مردي به امام رضا (عليه السلام) گفت: به خدا سوگند در روي زمين از نظر نياکان و نسب، کسي از شما برتر نيست. امام(عليه السلام) به آن مرد فرمود: "تقوا به پدرانم برتري داد، و فرمانبرداري خدا، آنان را بدان پايه و مقام رسانيد."(1) باري ديگر، شخصي به آن حضرت عرض کرد: به خدا قسم تو بهترين مردم هستي. امام(عليه السلام) به او فرمود: "سوگند مخور، بهتر از من کسي است که براي خدا فرمانبردارتر و از نافرماني او پرهيزکارتر باشد. به خدا سوگند اين آيه نسخ نشده است که: «... و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، (اينها ملاك امتياز نيست)، گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست ...»"(2)(3) ايشان حتي در قبال خويشاوندان خود نيز چنين رفتار مي کردند. يکي از برادران امام رضا(عليه السلام)، "زيد" نام داشت. او بر اثر مقام پرستي ، امامت آن حضرت را نپذيرفت و مردم را بسوي خود دعوت کرد. روزي زيد بن موسي را نزد امام آوردند. امام هشتم (عليه السلام) به او فرمود: "زيد! گويا فرومايگان کوفه تو را فريب داده اند که چون خداوند رحم فاطمه (سلام الله عليها) را پاک و پاکيزه قرار داد، آتش دوزخ را بر فرزندانش حرام کرده است. اين که شنيدي خاص حسن و حسين (عليهما السلام) است...، اگر خيال مي کني (با وجود اينکه) معصيت خدا را مي کني وارد بهشت مي شوي و (پدرمان) موسي بن جعفر (عليه السلام) که خدا را فرمانبرداري مي کرد نيز داخل بهشت مي شود، لازم مي آيد که تو در نزد خدا از موسي بن جعفر (عليه السلام) گرامي تر باشي. به خدا سوگند، هيچ کس جز با فرمانبرداري از خدا، به ثوابهاي الهي دست نمي يابد؛ اما (تو) گمان مي کني که با نا فرماني او بدان مي رسي..." زيد گفت:من برادر و فرزند پدر تو هستم. امام رضا (عليه السلام) فرمود: "تا زماني برادر من هستي که اوامر خداوند عزوجل را فرمانبردار باشي، چنان که نوح (عليه السلام) (آن گونه که قرآن نقل مي کند، به خداي خود) گفت: « ...اي پروردگار من! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حكم كنندگان برترى!»(4)، اما خداوند بزرگ به او فرمود: «اى نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحى[فرد ناشايستهاى] است!...».(5) بنابراين نافرماني از خداوند او را ازخاندان نوح بيرون راند..."(6) اينچنين است که امام رضا (عليه السلام) برتري خويش و امامان شيعه را به خاطر فرمانبرداري بيشتر آنان از خداوند مي داند و عمل خالصانه و تقواي الهي را ملاک والايي و برتريشان برمي شمرد و ياد آور مي شود که پاداش و جزاي الهي و برتري يافتن، به کارهاي شايسته و نيک انسانها بستگي دارد نه به چيزي ديگر. اما من و تو چطور به ديگران نگاه مي کنيم و شرافت و برتري انسانها را در چه مي دانيم؟ پول و ثروت، زيبائي و آراستگي، قدرت و شهرت و ....، يا واقعا هيچکدام... و مهمتر از همه، چه چيزهايي را در وجود خودمان مثبت مي دانيم و چه رفتاري را براي خود انتخاب مي کنيم؟ حقيقتا معيارهاي ما در زندگي چيست؟ منبع: سيره ي امام رضا، امير مهدي حکيمي (با اندکي اضافات) +نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت23:6 توسط ▪●●● علوی●●●▪ | *.•*.کتابشناسي امام رئوف عليه السلام*.•*. توفيق عرض ادبي يافتيم؛ گرچه بضاعتمان اندک است و ارادتمان بيش. براي جفت کردن کفشهاي معرفت زائرينش خم شديم، نتيجه شد اين ليست. سعي ما، هم مصروف مشخصات کيفي آثار شده است و هم تنوع موضوعي کتابها. يا ايهاالعزيز مسنا و اهلناالضر و جئنا ببضاعة مزجاة و اوف لناالکيل و تصدق عليناان الله يجزي المتصدقين. در مکتب عالم آل محمد امام علي بن موسي الرضا(ع)/ علي قائمي/ نشر اميري مولف با تجزيه و تحليل زندگاني امام علي بن موسيالرضا(ع) سعي دارد مطالب کتاب را با استناد به منابع متعدد تاريخي تدوين نمايد دوران پيش از امامت، زمامداران عصر امامت، حالات وعبادات، شرايط سياسي، مردم و امام، امام در ايران، آغاز توطئهها، و شهادت امام و آثار آن از جمله مباحث اين کتاب هستند . اين کتاب کوچک گفتار و سخنان استاد علامه حسنزاده آملي در باب فضايل و سيره امام رضا(ع) گرد آمده است. در اين کتاب پنج فصل با اين عناوين تدوين شده است" :فضايل امام رضا (ع)"، "عبادت امام رضا (ع)"، "احتجاجات امام رضا (ع)" ،"سخنان امام رضا (ع) " و "عشق و علاقه حسن زاده به امام رضا (ع)". زندگاني ثامن الائمه امام علي بن موسي الرضا (ع)/ سيدمحمدتقي مدرسي/ نشر محبان الحسين (ع) آيت الله سيد محمدتقي مدرسي استاد فقه و حقوق حوزههاي علميه تهران هستند. ايشان در تاليف و تدوين کتاب صاحب همت و سبک خاص خود هستند. زندگي سياسي هشتمين امام: حضرت عليبن موسيالرضا (ع)/ سيدجعفرمرتضي عاملي/ مترجم: سيدخليل خليليان/ دفتر نشر فرهنگ اسلامي نگارنده اين اثر در 4 بخش زندگي سياسي امام رضا (ع) را بررسي و ارزيابي کرده است. وي در بخش اول کتاب، چگونگي پديد آمدن دولت عباسي و سياستهاي آن را تشريح ميکند و در بخش دوم بحث علل و شرايط بيعت امام رضا(ع) را به ميان ميآورد .مواضع امام رضا (ع) در ارتباط با مامون, و اقدامات مامون و شهادت امام رضا (ع) مباحث بخشهاي چهارم و پنجم کتاب هستند. امام علي بن موسي الرضا (ع) منادي توحيد و امامت/ محمدجواد معيني/نشر بنياد پژوهشهاي اسلامي نويسنده در کتاب حاضر کوشيده است زواياي گوناگون زندگاني امام رضا(ع) را با استناد بر منابع گوناگون اسلامي تشريح کند. پارهاي از بهشت (سيره رضوي) از غربت مظلومانه تا شهادت غريبانه/ محسن غفاري/ نشر پيام آزادي در اين مجموعه پس از شرح مختصري از زندگينامه امام علي بن موسي الرضا (ع), احاديث و روايات متعدد, همچنين اندرزها, رهنمودها و حکايتهايي از سيره عملي آن حضرت در ارتباط با موضوعات و مسائل مختلف, در قالب عناويني از اين قبيل, گرد آمده است" :در برابر متبکران با غرور و تکبر برخورد کنيد", "مردم را مسخره نکنيد",پذيرايي ميزبان مايه افتخار مهمان نيست", "با نفس شيطاني خود مبارزه کنيد", "با خردمندان و کريمان دوستي کنيد", "براي پدر و مادر خود دعا کنيد و صدقه بدهيد", "حماقت و ناداني نزديکان خود را تحمل کنيد", "پيام امام (ع) به شتربان", "آداب نماز جماعت "و مباحثه امام (ع) با يکي از منکران روز معاد"
تحفه شاهيه عباسيه/ حسين رضويبرقعي/ نشر باورداران خلاصه کتاب :نوشتار حاضر ترجمه و شرح "الرساله الذهبيه الطيبه "منسوب به امام علي بن موسي الرضا (ع) است. در صفحات نخست کتاب مطالبي درباره چگونگي و زمان خوردن و آشاميدن درج ميشود، سپس از ويژگي فصلها و ماههاي مختلف سال و تاثيرات خاص آن بر بدن سخن ميرود. در ادامه نيز رهنمودهايي در خصوص حفظ سلامت بهداشت و درمان بيماريهاي مختلف به طبع ميرسد. اين کتاب را البته محمد نصيرالدين حموي يزدي به زيبايي شرح نموده است. طب الرضا / تدوين:نصيرالدين اميرصادقي/ نشر معراجي سيصد و بيست صفحه در شرح و توضيح مباني پزشکي بزرگ طبيبي که آخرين ملجا بيماران لاعلاج است و عادت اوست که احسان کند.... توضيح بيشتري نداريم.
ستاره من/ ناصر نادري / نقاش:محمدحسين صلواتيان / نشر پيام محراب در اين کتاب چهل داستان کوتاه از زندگي امامرضا(ع) براي نوجوانان به تحرير در آمده که عناوين برخي از آنها بدين قرار است: "همه در انتظار"، "شانه امام"، "ميهمان"، "لانه گنجشک"،"مزد کارگر"، "شرم"، "سيب نيم خورده"، "کوچههاي مدينه"، "چند مرغ دريايي"، "سکوت دلنشين"، "هواي داغ"، "روز دوشنبه"، "آن شب تلخ" و "پرنده در قفس".
عاشقان بپاخيزيد/ رضا شيرازي/ نقاش: مرتضي امين/نشر پيام آزادي استاد رضا شيرازي به حق خود را وقف کودکان کرده است. ايشان به همت انتشارات پيام آزادي براي دوراني که که کتاب کودک کشور لبه پرتگاه غربي شدن راه ميرود واقعا غنيمت و نعمت است. راستي جناب آقاي مرتضي امين هم از طراحان گمنام و مخلص عرصه تصويرسازي کتاب کودکاند. داستان زندگي امام عليبن موسيالرضا(ع) را اگر براي کودکي ميخواهي بخواني اين کتاب را از دست نده! خلاصهاي از زندگاني حضرت رضا (ع)/ علي اکبرزاده/نشر سلسله اين کتاب به منظور آشنايي کودکان و نوجوانان با زندگي و فضايل امام هشتم، علي بن موسي الرضا (ع) تهيه شده و شامل اين مطالب است: ولادت، هجرت از مدينه به ايران، حديث سلسله الذهب، شهر مرو در انتظار ورود امام رضا (ع)، دلايل دعوت مامون از امام رضا (ع)، برخي فضايل ومناقب امام رضا (ع)، شهادت علي بن موسي الرضا (ع)، معجزات و کراماتي از امام رضا (ع)، سخنان گهربار ايشان و اشعاري در مدح امام رضا (ع) و تاريخچه بقعه مبارک. ديگر از يک کتاب کودک چه انتظاري داري؟ کرامات الرضويه (ع)/ علي ميرخلفزاده/ نشر مهدييار اگر ليستهاي قبلي ما را ديده باشي حتما با کتابهاي علي ميرخلف زاده آشنا شده اي. خصوصيت جالب کتابهاي او در اين است که معموليترين افراد جامعه هم ميتوانند بفهمندش. کرامات الرضويه حکاياتي از معجزات بعد از شهادت حضرت رضاست. شفا يافتگان از متوسلين به امام رضا (ع)/ محمد غفوري/ نشر شفا در اين مجموعه ماجراي کساني نقل ميشود که براي رفع مشکلات و مصائب خود به امام رضا(ع) متوسل شده و حاجت روا شدهاند. دو جلد کتاب از ماجراهاي خواندني شفاگرفتگان پنجره فولادين اميد به آستان رضوي! هرچند بامعرفت شاعري سروده باشد: تو بنده گي چو گدايان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بندهپروري داند صحيفه الرضا (ع(/جواد قيومياصفهاني/ دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين يک کتاب مرجع از احاديث متنوع حضرت رضا عليه السلام. اگر کتابخانه داري و اهل مراجعه به حديث هستي اين کتاب جمع و جور عربي فارسي را داشته باش! ترجمه جلد دوازدهم بحارالانوار/ محمدباقربنمحمدتقي مجلسي/ مترجم: موسي خسروي نشر کتابفروشي اسلاميه باز هم در يکي از ليستها به بحار رسيديم. کم نظيرترين دائرة المعارف شيعي در حوزه احاديث ائمه اطهار عليهم السلام. کتابي که نيازي به معرفي ندارد. عيون اخبار الرضا عليهالسلام/ محمدبنعلي ابنبابويه/ مترجم: علياکبر غفاري / نشر دار الکتب الاسلامي "عيون اخبار الرضا (ع) "کتابي است که "محمد بن علي ابن بابويه "(311ـ 381ق) ملقب به شيخ صدوق آن را گردآوري کرده است. اين کتاب شامل مجموعه احاديث، روايات، دعاها، و مناظرات حضرت علي بن موسي الرضا(ع) است که شيخ صدوق آن را در دو جلد تدوين نموده است. اصل کتاب به زبان عربي است ولي علاوه بر آن ترجمه فارسياش هم در زيرنويس آمده است. عين يعني چشمه. عيون اخبار امام رضا چشمهاي است که وقتي از آبش مينوشي، تو را به ياد سقاي با صفاي صحن عتيق مياندازد! هشتاد و هشت کلام از هشتمين امام حضرت علي بن موسيالرضا (ع) / حسين حائريکرماني/ نشر بنياد پژوهشهاي اسلامي اين هشتاد و هشت جمله زيبا به چهار زبان ترجمه شده است و به نظر ميرسد در اين ايام بهترين هديه براي مواليان ر خارج از کشور حضرت رضا ع باشد. همانها که با شنيدن نامش يا زنده شدن خاطره زيارتش اشک ميريزند. قبله هفتم/ تدوين: عباس مشفقکاشاني/ نشر اسوه استاد عباس کي منش متخلص مشفق کاشاني در سال 1304 در شهر کاشان به دنيا آمد. تحصيلات خود را تا گرفتن فوق ليسانس از دانشگاه تهران ادامه داد و مدت 37 سال در آموزش و پرورش بهکار مشغول بود. او هماکنون رياست هيأت مديرهي انجمن شاعران ايران را بهعهده دارد. چه زيباست که اين شاعر پيشکسوت همه ذوق و هنر خود را در انتخاب مدايح و مراثي برتر شاعران خرج کرده است. عيون اخبار الرضا (ع) "کتابي است که "محمد بن علي ابن بابويه "(311ـ 381ق) ملقب به شيخ صدوق آن را گردآوري کرده است. اين کتاب شامل مجموعه احاديث، روايات، دعاها، و مناظرات حضرت علي بن موسي الرضا(ع) است که شيخ صدوق آن را در دو جلد تدوين نموده است.
خورشيد ولايت/ گرداورنده :اداره کلارشاداسلاميخراسان/ نشرجليل آنچه در اين مجموعه گردآمده گزيدهاي است از آثار شاعران شرکتکننده در مسابقه ادبي "خورشيد ولايت "که به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان برگزار گرديد. اين سرودهها در توصيف، مدح و غم امام رضا(ع) به نظم کشيده شده است .
قرآن حکيم از منظر امام رضا (ع)/ عبدالله جواديآملي/ مترجم: زينب کربلايي/نشر اسراء در اين کتاب ابتدا درباره قرآن علمي و قرآن عيني و نکات افتراق و اشتراک آن بحث شده و پس از آن شرايط و موانع معرفت قرآن بررسي ميشود. درادامه نيز از فرق بين تدبر در قرآن و استنطاق قرآن و مباحث مربوط، سخن به ميان ميآيد و به بحث ترغيب و تشويق قرآن به تحقيق، و طرد پندار و آرزو اشاره ميشود. در پايان کتاب نيز راههاي تشويق قرآن براي تحصيل برهان عقلي و دريافت شهود قلبي توضيح داده ميشود . در اين اثر مباحثى که به نحوى به قرآن مربوط است، تحت عنوان "روضه" بيان شده و آنچه حاوى شرايط و موانع معرفت قرآن و معارف مستفاد از قرآن از زبان حضرت ثامن الأئمّه (عليه السّلام) است، تحت عنوان "جنان" آمده است.
فضايل و سيره امام رضا (ع) عالم آل محمد در آثار حسنزاده آملي/ عباس عزيزي/ نشر صلاه در اين کتاب کوچک گفتار و سخنان استاد علامه حسنزاده آملي در باب فضايل و سيره امام رضا(ع) گرد آمده است. در اين کتاب پنج فصل با اين عناوين تدوين شده است" :فضايل امام رضا (ع)"، "عبادت امام رضا (ع)"، "احتجاجات امام رضا (ع)" ،"سخنان امام رضا (ع) " و "عشق و علاقه حسن زاده به امام رضا (ع)". کتاب "انسان در عرف عرفان" آقاي حسن زاده آملي را اگر خوانده باشي، در همان ابتدايش فهميدهاي ميزان معرفت ايشان به حضرت رضا در چه پايهاي است و حضرت سلطان نيز چگونه برخي از خواص را مينوازد. چه گونه؟
+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت23:5 توسط ▪●●● علوی●●●▪ | *.•*.خاک رابه نظر کیمیا کند*.•*.
از حضرت رضا علیه السلام کمک مالی میخواستم و بر آن اصرار میکردم. روزی به همراه امام از شهر خارج شدیم. هنگام نماز شد. امام در کنار صخرهای نزدیک قصری که در آنجا بود نشست و فرمود: اذان بگو پرسیدم: آیا منتظر بقیه نمیمانید؟ امام فرمود: " هرگز بدون دلیل، نماز اول وقت را به تعویق نینداز " من اذان گفتم و با امام نماز خواندیم. سپس عرض کردم: ای پسر رسول الله ! هنوز خواستهام را برآورده نکردهاید و من به شدت نیازمندم. امام چوبی را به زمین کشید. سپس دست برد و از زیر خاک، یک شمش طلا بیرون کشید و فرمود: بگیر! خداوند در آن برای تو برکت قرار دهد. از آن بهره مند شو و آنچه را که دیدی، به کسی نگو . آن شمش برای من برکت کرد و من از ثروتمندان منطقه خود شدم. منابع : بحار الانوار، ج 49، ص 49، ح 49. از الخرائج و الجرائح / 230. و کا�?ی، ج 1، ص 488 +نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت23:4 توسط ▪●●● علوی●●●▪ | *.•*.کتابهای منسوب به امام رضا(ع) *.•*. 1- صدوق در عیون اخبارالرضا (ع) رساله اى از آن حضرت نقل كرده كه در جواب محمد بن سنان قمى در علل احكام نوشته است و در آن پنجاه و پنج علت از علل شرایع رقم رفته و در باب 32 عیون اخبارالرضا: ج 2 ص 88 - 98 منقول است . 2- كتاب علل فضل بن شاذان كه همه را از امام رضا (ع) شنیده و جمع كرده و از آن حضرت به على بن محمد بن قتیبه نیشابورى نقل مىكند، عیون اخبار الرضا: ج 2 ص 99 - 121 علل و حكمتهاى احكام دینى در آن بیان گردیده است. 3- رسالهاى كه آن حضرت براى مأمون عباسى در محض اسلام و شرایع دین مرقوم فرموده و صدوق علیه الرحمة آن را در عیون اخبار الرضا: باب 35 ج 2 ص 121 - 127 آورده است . 4- رسالهاى كه باز براى مأمون عباسى درباره شریعت نوشت، حسن بن شعبه در تحف العقول نقل كرده: مأمون، فضل بن سهل را محضر امام رضا صلوات الله علیه فرستاد و پیغام داد كه دوست دارم براى من از حلال و حرام و واجبات و سُنن بنویسى كه تو حجت خدا بر خلق و معدن علم هستى، امام (ع) دوات و كاغذ خواست و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم...آنگاهابنشعبهاینرسالهرابتفصیلنقلمىكند، تحف العقول: ص 415 - 423 روایات امام رضا (ع) . 5- رساله ذهبیه، رسالهاى بود كه امام (ع) درباره طب و بهداشت و صحت بدن توسط اغذیه براى مأمون عباسى نوشت و چون مأمون دستور داد آن را با آب طلا نوشتند، به رساله ذهبیه معروف گردید، شیخ طوسى در فهرست در ترجمه محمد بن حسن بن جمهور بصرى از آن یاد كرده و فرماید: «وله الرسالة الذهبیة عن الرضا (ع)»، علامه مجلسى رضوان الله علیه همه آن رساله را در بحار: ج 59 ص 306 - 356 در پنجاه صفحه نقل كرده و در آخر فرموده: ابومحمد حسن قمى گوید: چون این رساله به دست مامون رسید، آنرا خواند و شاد شد و گفت: با آب طلا نوشته شود و رساله مذهبیه مسمى گردد. نگارنده گوید: رساله ذهبیه و مذهبیه نامیده شده است، براى مزید اطلاع به مستدرك الوسائل: ج 3 ص 335 رجوع شود. 6- كتاب فقه الرضا، و آن كتابى است در ابواب فقه، این كتاب تا زمان مجلسى اول مشهور نبود و از زمان وى معروف گردید، علتش آن بود كه، جماعتى از اهل قم نسخه آن كتاب را به مكه آوردند، قاضى امیر سید حسین اصفهانى آن را دید و یقین كرد كه آن تألیف حضرت رضا صلوات الله علیه است، سید آنرا استنساخ كرد و با خود به اصفهان آرد و به مجلسى اول نشان داد، او و فرزندش مجلسى دوم یقین كردند كه آن از حضرت رضا صلوات الله علیه است . منبع: خاندان وحى، سید على اكبر قریشى، ص 570 - 604
+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت23:3 توسط ▪●●● علوی●●●▪ | *.•*.داستان واره هايي از زنگاني امام رضا عليه السلام*.•*.
زندگانى حضرت امام رضا(ع) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگيز كه دل شيفتگان را مىبرد . از كتاب «ديوان خدا» نوشته نعيمه دوستدار ـ كه بر اساس منابع موثق تدوين يافته ـ چند داستان برگزيدهايم كه تقديم عاشقان اهل بيت مىكنيم. 4. ابرهاى سياه 5. شربت گوارا 7. آخرين طواف 11.در ياد مايى 12.كوه و ديگ ******* مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسيد. جعبهاى نقرهاى رنگ به امام داد و گفت : «آقا! هديهاى برايتان آوردهام كه مانند آن را هيچ كس نياورده است». بعد در جعبه را باز كرد و چند رشته مو از آن بيرون آورد و گفت: «اين هفت رشته مو از پيامبر اكرم(ص) است. كه از اجدادم به من رسيده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا كردند و فرمود: «فقط اين چهار رشته، از موهاى پيامبر است». مرد با تعجب و كمى دلخورى به امام نگاه كرد و چيزى نگفت. امام كه فهميد مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض اين كه چهار رشته موى پيامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشيدن كرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن كرد.
راوى: سليمان (يكى از اصحاب امام رضا(ع) حضرت رضا(ع) در بيرون شهر، باغى داشتند. گاهگاهى براى استراحت به باغ مىرفتند. يك روز من نيز به همراه آقا رفته بودم. نزديك ظهر، گنجشك كوچكى هراسان از شاخه درخت پركشيد و كنار امام نشست. نوك گنجشك، باز و بسته مىشد و صداهايى گنگ و نا مفهوم از گنجشك به گوش مىرسيد. انگار با جيك جيك خود، چيزى مىگفت. امام عليه السلام حركت كردند و رو به من فرمودند: «ـ سليمان!... اين گنجشك در زير سقف ايوان لانه دارد. يك مار سمى به جوجههايش حمله كرده است. زودباش به آنها كمك كن!. .. با شنيدن حرف امام ـ در حالى كه تعجب كرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ايوان دويدم كه پايم به پلههاى لب ايوان برخورد كرد و چيزى نمانده بود كه پرت شوم... با تعجب پرسيدم: «شما چطور فهميديد كه آن گنجشك چه مىگويد؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آيا اين كافى نيست؟!»
راوى: يكى از نزديكان امام رضا(ع) مرد گفت: «سفر سختى بود. يك ماه طول كشيد». امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!» ـ « ببخشيد كه دير وقت رسيدم. بىپناه بودن مرا مجبور كرد كه در اين وقت شب، مزاحم شما شوم». امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نكن! ما خانوادهاى ميهمان دوست هسيتم». در اين هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعلهاش آرام آرام كم نور شد. ميهمان دست برد تا روغن در چراغ بريزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر كرد. مرد گفت: «شرمندهام! كاش اين قدر شما را به زحمت نمىانداختم». امام در حالى كه با تكه پارچهاى، روغن را از دستش پاك مىكرد، فرمودند: ما خانوادهاى نيستيم كه ميهمان را به زحمت بيندازيم».
راوى: حسين بن موسى از شما چه پنهان شك داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!... فقط باورم نمىشد كه واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چيز اطلاع داشته باشند. آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدينه خارج شديم. در راه فكر كردم كه چقدر خوب مىشد اگر مىتوانستم امام را آزمايش كنم. در همين فكرها بودم كه امام پرسيدند: «حسين!... چيزى همراه دارى كه از باران در امان بمانى؟!» فكر كردم كه امام با من شوخى مىكند، اما به صورتش كه نگاه كردم، اثرى از شوخى نديدم . با ترديد گفتم: «فرموديد باران؟! امروز كه حتى يك لكه ابر هم در آسمان نيست...» هنوز حرفم تمام نشده بود كه با قطرهاى باران كه روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم . سرم را كه بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سياه از گوشه و كنار آسمان به طرف ما مىآمدند و جايى درست بالاى سر ما، درهم مىپيچيدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شديد شد كه مجبور شديم به شهر برگرديم.
راوى: ابو هاشم جعفرى به سخنان امام گوش مىدادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بيش تر مىكرد. تشنگى تمام وجودم را فرا گرفته بود. شرم و حياى حضور امام، مانع از آن شد كه صحبتشان را قطع كنم و آب بخواهم. در هيمن موقع امام كلامش را قطع كرد و فرمودند: ـ «كمى آب بياوريد !» خادم امام ظرفى آب آورد و به دست ايشان داد. امام، براى اين كه من، بدون خجالت،آب بخورم، اول خودشان مقدارى از آب را نوشيدند وبعد ظرف را به طرف من دراز كردند. من هم ظرف آب را گرفتم و نوشيدم. نه! نمىشد. اصلا نمىتوانستم تحمل كنم. انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابى تشنگىام را از بين ببرد. تازه، بعد از يك بار آب خوردن درست نبود كه دوباره تقاضاى آب كنم. اين بار هم امام نگاهى به چهرهام كردند و حرفش را نيمه تمام گذاشت: «كمى آرد و شكر و آب بياوريد.» وقتى خادم براى امام رضا(ع) آرد و شكر و آب آورد، امام آرد را در آب ريخت و مقدارى هم شكر روى آن پاشيد. امام برايم شربت درست كرده بود. نمىدانم از شرم بود يا از خوشحالى كه تشكر را فراموش كردم. شايد در آن لحظه خودم را هم فراموش كرده بودم. با كلام امام رضا(ع) ناخود آگاه دستم به طرف ظرف شربت دراز كردم. ـشربت گوارايى است. بنوش ابوهاشم!... بنوش كه تشنگىات را از بين مىبرد. راوي: يكى از دوستان ابن ابى كثير بعد از شهادت امام موسى كاظم (ع)، همه درباره امام بعدى دچار شك و ترديد شده بودند. همان سال براى زيارت خانه خدا و ديدار بستگانم به مكه رفتم. يك روز، كنار كعبه، على بن موسى الرضا(ع) را ديدم. با خود گفتم: «آيا كسى هست كه اطاعتش بر ما واجب باشد؟» هنوز حرفم تمام نشده بود كه حضرت رضا (ع) اشارهاى كردند و گفتند: «به خداقسم! من كسى هستم كه خدا اطاعتش را واجب كرده است». خشكم زد. اول فكر كردم شايد متوجه نبودهام و با صداى بلند چيزى گفتهام. اما خوب كه فكر كردم، يادم آمد كه حتى لبهايم هم تكان نخوردهاند. با شرمندگى به امام رضا(ع) نگاه كردم وگفتم: «آقا... گناه كردم... ببخشيد!... حالا شما را شناختم. شما امام من هستيد» . حرف «ابن ابىكثير» كه به اين جا رسيد نگاهش كردم... بغض راه گلويش را گرفته بود.
راوى: موفق (يكى از خادمان امام(ع)) حضرت جواد عليه السلام پنج ساله بود. آن سفر، آخرين سفرى بود كه همراه با امام رضا (ع) به زيارت خانه خدا مىرفتيم. خوب به ياد دارم... حضرت جواد را روى شانهام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف مىكرديم. در يكى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در كنار «حجر الاسود» بايستيم. اولحرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى كردم از جا بلند نشد. غم، در صورت كوچك و قشنگش موج مىزد. به زحمت امام رضا(ع) را پيدا كردم و هرچه پيش آمده بود، گفتم. امام، خود را به كنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به ياد دارم. ـ «پسرم! چرا با ما نمىآيى؟» «نه پدر! اجازه بدهيد چند سؤال از شما بپرسم، بعد به همراه شما مىآيم» «بگو پسرم!» پدر! آيا مرا دوست داريد؟» «البته پسرم» «اگر سؤال ديگرى بپرسم، جواب مىدهيد؟» «حتما پسرم» «پدر!... چرا طواف امروز شما با هميشه فرق دارد؟ انگار امروز آخرين ديدار شما با كعبه است». سكوت سنگينى بر لبهاى امام نشست. ياد سفر امام به خراسان افتادم. به چهره امام خيره شدم. اشك درچشم امام جمع شده بودم. امام فرزندش را در آغوش گرفت. ديگر نتوانستم طاقت بياورم و... .
راوى: اسماعيل بن مهران من و «و احمد بزنطى» در ده صريا در مورد سن حضرت رضا(#) صحبت مىكرديم. از احمد خواستيم كه وقتى به حضور امام رسيديم، يادآورى كند كه سن امام را از خودشان بپرسيم. روزى توفيق ديدار امام، نصيبمان شد. آن موقع، ما، جريان سؤال از سن امام را به كلى فراموش كرده بوديم، اما به محض اين كه احمد را ديد، پرسيد: «احمد!.. چند سال دارى؟» ـسى و نه سال. امام فرمود: «اما من چهل و چهار سال دارم».
راوى: سجستانى روز عجيبى بود. فرستاده مأمون ـ خليفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدينه به سوى خراسان روانه كند. چهره و حركات امام، همه و همه، نشانههاى جدايى بودند. وقتى خواست با تربت پيامبر(ص) وداع كند، چند بار تا كنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدايى را نداشت. طاقت نياوردم. جلو رفتم و سلام كردم. به خاطر مسافرت و اين كه قرار بود امام به جاى مأمون در آينده خليفه شود، به ايشان تبريك گفتم، اما با ديدن اشك امام، دلم گرفت. سكوت تلخى روى لبهايم نشست. امام فرمودند: «خوب مرا نگاه كن!... حركتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست... سجستانى! ... بدن من در كنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد».
راوى: نعمان بن سعد كنار امير المؤمنين على(ع) نشسته بودم. امام نگاهى به من كردند و فرمودند: «نعمان!... سال ها بعد، يكى از فرزندان من در خراسان با زهر كشندهاى شهيد خواهد شد. اسم او مثل اسم من، على است. اسم پدرش هم مانند پسر «عمران» ، موسى است. اين را بدان ! هر كس كه قبر او را زيارت كند، خدا تمام گناهان قبل از زيارتش را خواهد بخشيد... به خاطر پسرم على». حرف امام كه تمام شد، سكوت كردم و به گليم كهنه اتاق خيره شدم. با خودم گفتم: «اين درست !... اما من چرا گناه كنم كه به خاطر بخشش، امام رضا عليه السلام را زيارت كنم؟ بايد به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بيت(ع) او را زيارت كنم». به امام نگاه كردم. انگار با لبخندش حرفم را تأييد مىكرد.
راوى: عبد الله بن ابراهيم غفارى تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مىگذشت. يكى از طلبكارهايم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صريا حركت كردم تا امام رضا(ع) را ببينم. مىخواستم خواهش كنم كه وساطت كنند از او بخواهد كه مدتى صبر كنند. زمانى كه به خدمت امام رسيدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت كرد تا چند لقمهاى بخورم. بعد از غذا، از هر درى سخن به ميان آمد و من فراموش كردم كه اصلا به چه منظورى به صرياء آمده بودم. مدتى كه گذشت، حضرت رضا(ع)، اشاره كردند كه گوشه سجادهاى را كه در كنارم بود، بلند كنم. زير سجاده، سيصد و چهل دينار بود. نوشتهاى هم كنار پولها قرار داشت. يك روى آن نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله». و در طرف ديگر آن هم اين جملات راخواندم: «ما تو را فراموش نكردهايم. با اين پول قرضت را بپرداز! بقيهاش هم خرجى خانوادهات است».
راوى: اباصلت هروى همراه امام وارد «مرو» شديم. نزديك «ده سرخ» توقف كرديم. مؤذن كاروان، نگاهى به خورشيد كرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است». امام پياده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا كرديم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتيم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دستشان مقدارى از خاك را گود كرده بود و چشمهاى ظاهرشده بود. وارد «سناباد» شديم. كوهى نزديك سناباد بود كه از سنگ آن، ديگهاى سنگى مىساختند. امام به تخته سنگى از كوه تكيه دادند و رو به آسمان گفتند: «خدايا!... غذاهايى را كه مردم با ديگهاى اين كوه مىپزند، مورد لطفت قرار ده و به اين غذاها بركت عطا كن!» فكر مىكنم خدا به بركت دعاى امام، به كوه، نظر خاصى كرد. چون امام خواستند كه از آن روز به بعد، غذايشان را فقط در ديگهايى بپزيم كه از سنگ آن كوه ساخته شده باشد. روز بعد، پس از كمى استراحت، امام به طرف محلى كه «هارون» ـ پدر مأمونـ در آن دفن شده بود، حركت كردند. مأموران حكومتى جار زدند كه امام مىخواهد قبر هارون را زيارت كند، اما امام با يك حركت ساده نقشههاى مأموران را نقش بر آب كرد. آن حركت هم اين بود كه كنار قبر هارون ايستادند و با انگشت، خطى در كنار قبر، كشيدند. بعد رو به ما فرمودند : ـ اين جا قبر من خواهد شد... شيعيان ما به اين جا خواهند آمد و مرا زيارت خواهند كرد ... و هركس به ديدار قبرم بيايد، خدا لطفش را شامل حال او خواهد كرد. بعد رو به قبله ايستادند و نماز خواندند و با سجدهاى طولانى، چيزهايى را زير لب زمزمه كردند. اشك در چشمم جمع شده بود. منبع: مجله هنر دينى ،شماره 6
+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت23:0 توسط ▪●●● علوی●●●▪ | *.•*.چکيده زندگاني و حالات امام هشتم عليه السلام*.•*. آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (1)، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2) كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... . اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... . پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام . مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است . نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: ((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلييّ اللّهُ)) . دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند. مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد. و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد. مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است . و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است . در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود: چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش ماءمون قرار گرفت . پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد. در اين بين ، ماءمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد. بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند. هنگامى كه امام رضا عليه السلام به شهر مَرْوْ رسيد، ماءمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد. ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذيرفت . و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام عليه السلام بپذيرد؛ ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد. بر همين اساس امام عليه السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد، كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد. پس از آن كه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه السلام را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد. شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 هجرى قمرى (3) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود. و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد. خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گرديد. تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛ ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام نداشته است . نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه ((هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا)) خوانده مى شود.(4) و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد. 1- در سال ولادت آن حضرت بين محدّثين اختلاف است ، كه از 148 تا 153 گفته اند. و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد. 2- نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام ((علىّ، رضا)) عليه السلام ، طبق حروف اءبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد. 3- تاريخ شهادت آن حضرت طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود. 4- تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته +نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت22:59 توسط ▪●●● علوی●●●▪ | *.•*.سفارش امام رضا علیه السلام به نگاهداشت حقوق والدین*.•*. در میان تعالیم ادیان الهی درباره والدین و حقوق آنها، نگاه مکتب اهل بیت (علیهم السلام) به این مساله از ویژگی های خاص و ظریفی برخوردار است. به عنوان نمونه، هنگامی که در مکتب امام هشتم، امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می نشینیم، آن حضرت این گونه به ما می آموزند که: "بدان که حق مادر، لازم ترین حقوق و واجب ترین آنها است؛ زیرا او (بار سنگین فرزند خویش را) تحمل و جابجا کرد؛ به گونه ای که هیچ کس حاضر نیست دیگری را این گونه به دوش بکشد. مادر (کودک خویش) را با چشم و گوش و همه وجودش، نگهداری کرد و بدین کار شادمان و خوشحال بود. پس (فرزند خویش را) علیرغم همه سختیهائی که وجود داشت، حمل نمود؛ آن سان که احدی تاب تحمل آنرا ندارد. او راضی است تا خود گرسنه بماند، اما فرزندش سیر باشد و خود تشنه بماند، ولی کودکش سیراب گردد و خود بی جامه باشد، اما فرزندش در جامه بسر برد و کودکش در زیر سایه قرار گیرد؛ در حالیکه خود او به زیر آفتاب است. پس تا بدین اندازه باید سپاسگزار مادر بود و به او نیکی نمود و با او با مدارا رفتار کرد؛ هر چند که شما جز با یاری خداوند نمی توانید حتی کوچک ترین حق او را نیز ادا کنید، چرا که خداوند متعال حق او را قرین حق خود قرار داده و فرمود: "به انسان توصیه کردیم شکر من، و پدر و مادرت را به جا آور که بازگشت همه به سوی من است. (1) پدر نیز از نظر امام رضا (علیه السلام) دارای احترام و حقوق فوق العاده ای می باشد. از این رو، آن حضرت می فرماید: "باید از پدر اطاعت کنی و نسبت به او نیکویی نمایی و در برابرش تواضع و خضوع کرده و به بزرگی از او یاد کنی و مورد احترام خویش قرارش دهی و در محضرش آهسته سخن گویی؛ چرا که پدر اصل و ریشه ی فرزند است و فرزند بخشی از اوست. اگر پدر نبود، فرزند هم نبود. ای فرزندان! با قدرت و توانایی خداوند متعال، دارایی و موقعیت و جانتان را برای آنان به کار گیرید. به راستی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کنم که آن حضرت فرمود: خود و دارائیت به پدرت تعلق دارید. بنابراین خود و ثروت خویش را فدای پدرت نما. (ای فرزندان!) در این دنیا با نیکی کردن به پدران، به خوبی در کنارشان باشید و پس از مرگ آنان با طلب بخشش و رحمت از خداوند، به یادشان باشید؛ چرا که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: "هر کس به پدرش در حال حیات و زندگیش نیکی و احسان کند، ولی پس از مرگش او را از دعای خیر فراموش نماید، خداوند او را عاق و نافرمان می نامد. ..."(2) نکند ما نیز گرفتار مرداب روزمرگی ها شده باشیم. نکند پدر و مادرمان که نردبان ترقی و پیشرفت زندگیمان بوده اند را به فراموشی سپرده باشیم. نکند پدر و مادری از ما اینک چشم انتظار محبت و توجه ما باشند. بیائید اینک در شب میلاد مظهر محبت و عطوفت، به والدین خود سری بزنیم و آنان را در هر کجا که هستند مورد لطف و توجه قرار داده و از خدای خویش بخواهیم که یاریمان کند تا بتوانیم گوشه ای از زحماتشان را جبران نماییم ...
پی نوشت ها:1 ـ " ... ان اشکر لی و لوالدیک الی المصیر " (سوره لقمان، آیه 14)
2- کتاب "فقه الرضا (علیه السلام)"، منتسب به امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) +نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت15:6 توسط ▪●●● علوی●●●▪ | *.•*.زیارتنامه حضرت امام رضا (ع )*.•*. چون قصد زیارت نمودی ، پیش از آنکه از خانه بیرون روی ، غسل کن و بگو : اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتك و الثناء علیك فانه لا قوة الا بك اللهم اجعله لی طهورا و شفاءا. بسم الله و بالله و الی الله و الی ابن رسول الله حسبی الله توكلت علی الله اللهم الیك توجهت و الیك قصدت و ما عندك اردت
اللهم الیك وجهت وجهی و علیك خلفت اهلی و مالی و ما خولتنی و بك وثقت فلا تخیبنی یا من لا یخیب من اراده و لا یضیع من حفظه صل علی محمد و ال محمد و احفظنی بحفظك فانه لا یضیع من حفظت
اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتك و محبتك و الثناء علیك فانه لا قوة الا بك و قد علمت ان قوام دینی التسلیم لامرك و الاتباع لسنة نبیك و الشهادة علی جمیع خلقك اللهم اجعله لی شفاء و نورا انك علی كل شیء قدیر الله اكبر و لا اله الا الله و سبحان الله و الحمد لله بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله صلی الله علیه و اله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك به و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و ان علیا ولی الله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و انه سید الاولین و الاخرین و انه سید الانبیاء و المرسلین اللهم صل علی محمد عبدك و رسولك و نبیك و سید خلقك اجمعین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرك اللهم صل علی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب عبدك و اخی رسولك الذی النتجبته بعلمك و جعلته هادیا لمن شئت من خلقك و الدلیل علی من بعثته برسالاتك و دیان الدین بعدلك و فصل قضائك بین خلقك و المهیمن علی ذلك كله و السلام علیه و رحمة الله و بركاته اللهم صل علی فاطمة بنت نبیك و زوجة ولیك و ام السبطین الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة الطهرة الطاهرة المطهرة التقیة النقیة الرضیة الزكیة سیدة نساء اهل الجنة اجمعین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرك اللهم صل علی الحسن و الحسین سبطی نبیك و سیدی شباب اهل الجنة القائمین فی خلقك و الدلیلین علی من بعثت برسالاتك و دیانی الدین بعدلك و فصلی قضائك بین خلقك اللهم صل علی علی بن الحسین عبدك القائم فی خلقك و الدلیل علی من بعثت برسالاتك و دیان الدین بعدلك و فصل قضائك بین خلقك سید العابدین اللهم صل علی محمد بن علی عبدك و خلیفتك فی ارضك باقر علم النبیین اللهم صل علی جعفر بن محمد الصادق عبدك و ولی دینك و حجتك علی خلقك اجمعین الصادق البار اللهم صل علی موسی بن جعفر عبدك الصالح و لسانك فی خلقك الناطق بحكمك و الحجة علی بریتك اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی عبدك و ولی دینك القائم بعدلك و الداعی الی دینك و دین ابائه الصادقین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرك اللهم صل علی محمد بن علی عبدك و ولیك القائم بامرك و الداعی الی سبیلك اللهم صل علی علی بن محمد عبدك و ولی دینك اللهم صل علی الحسن بن علی العامل بامرك القائم فی خلقك المخصوص بكرامتك الداعی الی طاعتك و طاعة رسولك صلواتك علیهم اجمعین اللهم صل علی حجتك و ولیك القائم فی خلقك صلوة تامة نامیة باقیة تعجل بها فرجه و تنصره بها و تجعلنا معه فی الدنیا و الاخرة اللهم انی اتقرب الیك بحبهم و اوالی ولیهم و اعادی عدوهم فارزقنی بهم خیر الدنیا و الاخرة و اصرفعنی بهم شر الدنیا و الاخرة و اهوال یوم القیمةالسلام علیك یا ولی الله السلام علیك یا حجة الله السلام علیك یا نور الله فی ظلمات الارض السلام علیك یا عمود الدین السلام علیك یا وارث ادم صفوة الله السلام علیك یا وارث نوح نبی الله السلام علیك یا وارث ابراهیم خلیل الله السلام علیك یا وارث اسمعیل ذبیح الله السلام علیك یا وارث موسی كلیم الله السلام علیك یا موارث عیسی روح الله السلام علیك یا وارث محمد رسول الله السلام علیك یا وارث امیرالمؤمنین علی ولی الله و وصی رسول ربالعالمین السلام علیك یا وارث فاطمة الزهراء السلام علیك یا وارث الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة السلام علیك یا وارث علی بن الحسین زین العابدین السلام علیك یاوارث محمد بن علی باقر علم الاولین و الاخرین السلام علیك یا وارث جعفر بن محمد الصادق البار السلام علیك یا وارث موسی بن جعفر السلام علیك ایها الصدیق الشهید السلام علیك ایها الوصی البار التقی اشهد انك قد اقمت الصلوة و اتیت الزكوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر و عبدت الله حتی اتیك الیقین السلام علیك یا ابا الحسن و رحمة الله و بركاته اللهم الیك صمدت من ارضی و قطعت البلاد رجاء رحمتك فلا تخیبنی و لا تردنی بغیر قضاء حاجتی و ارحم تقلبی علی قبر ابن اخی رسولك صلواتك علیه و اله بابی انت و امی یا مولای اتیتك زائرا وافدا عائذا مما جنیت علی نفسی و احتطبت علی ظهری فكن لی شافعا الی الله یوم فقری وفاقتی عندالله مقام محمود و انت عنده وجیه اللهم انی اتقرب الیك بحبهم و بولایتهم اتولی اخرهم بما تولیت به اولهم و ابرء من كل ولیجة دونهم اللهم العن الذین بدلوا نعمتك و اتهموا نبیك و جحدوا بایاتك و سخروا بامامك و حملوا الناس علی اكتافال محمد اللهم انی اتقرب الیك باللعنة علیهم و البرائة منهم فی الدنیا و الاخرة یا رحمن صلی الله علیك یا اباالحسن صلی الله علی روحك و بدنك صبرت و انت الصادق المصدق قتل الله من قتلك بالایدی و الالسن برای استفاده ازترجمه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ادامه مطلب »» +نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت14:26 توسط ▪●●● علوی●●●▪ |
|
منوی وبلاگ
نوشته هاي پيشين پشتيباني
|